می می نی
مجموعه کتاب های می می نی سروده آقای ناصر کشاورز است. در این مجموعه که با زبان شعری ساده و قابل درک برای کودکان به نگارش در آمده بچه ممونی دوست داشتنی و شیرین به نام می می نی دچار مشکلات و بعضا اشتباهاتی از جنس مشکلات و اشتباهات کودکان 2 تا 6 ساله میشود و در خلال داستان او به اشتباه خود پی میبرد و در انتهای کتاب او آبدیده تر از قبل میشود در آخر هر کتاب تعدادی سوال از متن داستان از کودک پرسیده میشود که جواب دادان و سعی کردن در گفتن جواب به صورت شعر برای کودکان بسیار دلنشین و جذاب است و در ضمن باعث بالا رفتن سطح دقت کودک میشود
فرزند من تقریبا همه جلدهای این کتاب را دارد و بسیار مورد علاقه اش است

در این کتاب می می نی اولین روز مهدکودک را تجربه می کند.در ابتدای داستان او کمی از اینکه باید وارد جای جدید شود بی قرار است و سوال های زیادی راجع به آنجا در ذهن دارد اما بعد توی مهدکودک دوستانی پیدا میکند و با خانم مربی و دوستان جدیدش اخت میگیرد و در انتها احساس رضایت و خوشنودی نسبت به مهد کودک پیدا میکند
می می نی جون خوشحال باش
یه روز شاده امروز
لباس هاتو بپوش که
کارهات زیاده امروز
باید دیگه از امروز
بری به مهد کودک
اگه بری می بینی
چه خوبه مهد کودک
می می نی:
- مامان بگو که اون جا
چه جوریه چی داره؟ -
مامان:
صبر کن خودت میبینی
دلت چه بی قراره
مامان: او نجا یه جای خوبه
برای درس و بازی
خیلی چیزا می تونی
یاد بگیری بسازی
در مهدکودک مامان به خانم مربی میگه:
سلام خانم مربی
این پسرم می می نی ست
می می نی جون سلام کن
ایشون خانم مربی ست
خانم مربی: به مهد کودک ما
خوش اومدی پسر جون
ای بچه ها بیایین
امروز داریم یه مهمون
خرگوشی رو نگاه کن
چه جور داره می خنده
دلش می خواد بدونه
قدش چه قدر بلنده
توهم بیا جلو تا
اندازه تو ببینی
رو خط کشم نوشته
بیا دیگه می می نی
دوست نداری ببینی
کوتاهی یا بلندی
این هم یه جور بازیه
خوش حال می شی می خندی
ساکت باشین می خوام که
قصه بگم براتون
یه قصه ی قشنگ از
عروسک های شیطون
یه روز دو تا عروسک
رفتند به شهر بازی
می می نی تو می تونی
خودت قصه بسازی ؟
من می زنم یه اهنگ
شما اواز بخونین
اواز می شه قشنگتر
وقتی با ساز بخونین
با این خمیر بازی
چی میتونی بسازی؟
می می نی:
یه توپ سبز خوشگل
مربی: به به چه توپ نازی
می می نی: چه خوبه مهد کودک
هر روز میام به این جا
چه مهربون و نازه
خانم مربی ما
هر چی که دوست دارم من
تو این جا پیدا می شه
این جا به قول مامان
ادم دلش وا می شه
خانم مربی: آی بچه ها بشورین
دستاتونو با صابون
می خوام چای و شیرینی
حاضر کنم براتون
به به چه کیفی داره
چای و نون شیرینی
بدو کنین که دیگه
خورد همه رو می می نی
بچه های مهدکودک: حالا یه بازی خوب
قایم باشک بهتره
هر کی زرنگ تر باشه
این بازی رو می بره
اول کی چشم می ذاره ؟
لاک پشتی یا می می نی؟
اهای ببند چشماتو
داری ما رو میبینی
می می نی: تا چند باید بشمارم؟
تا بیست و شصت و هفتاد
کی پشت اون درخته؟
کی شا خه رو تکون داد ؟
خانم مربی:
بازی دیگه تموم شد
باید برید به خونه
زیلینگ زیلینگ زیلینگ زینگ
هیچ کسی جا نمونه
می می نی: خانم نمیشه بازهم
پیش شما بمونیم؟
بازی کنیم بخندیم
باهم اواز بخونیم
خانم مربی:
نه نمیشه عزیزم
باید بری تا فردا
صبح با مامان دوباره
بیا به خونه ی ما
مامان: از مهد کودک انگار
خوشت اومد می می نی
بگو ببینم اونجا
خوب بود یا بد می می نی؟
می می نی:
نمیدونی مامان جون
چه جای جالبی بود
امشب زود تر می خوابم
تا باز برم صبح زود
1.مادر به می می نی گفت مهد کودک چه جور جایی است ؟
2.می می نی در مهد کودک با چه کسانی آشنا شد ؟
3.خانم مربی چه کارهایی انجام داد ؟
4.می می نی و دوستانش در مهد کودک چه بازی هایی کردند ؟
5.بعد از تمام شدن زمان مهد کودک می می نی به خانم مربی چه گفت؟



می می نی
